قاسمى حسينى گنابادى

42

شاه اسماعيل نامه ( فارسى )

از ده « بهر الدوله » كه از ديه‌هاى كوهستان گيلان بود ، زنى گرفت و تاج الدّين ابراهيم در سياه‌رود از اين مادر زاده شد . روشن امير ظاهرا در سياه‌رود ( سياه‌رود اسم ناحيه‌اى در 26 ميلى شهر رشت و اسم رودى است كه به سفيدرود مىريزد ) مسكن داشته زيرا كه در همان‌جا مرده است . شيخ زاهد در طريقت مريد سيّد جمال الدّين بوده است كه در گيلان در مقام يونس ( ظاهرا همان بلوك يونس آباد است كه در 19 ميلى قزوين قرار دارد ) در ده مالاوان ساكن بوده و شيخ در آنجا به خدمت او رسيده . شيخ زاهد در طفوليّت و هنگامى كه هنوز به مكتب مىرفته است ، به خدمت سيّد جمال الدّين رسيده و مريد او گشته است ( سلسلهء مشايخ او نيز به قطب الدّين ابو بكر الابهرى ، شيخ ابو نجيب سهروردى و سرانجام به ابو القاسم شيخ جنيد پسر محمّد بغدادى مىرسيد ) . و آغاز زهد و زندگى صوفيانهء وى از همان اوان كودكى بوده است . اوقات او به زراعت مىگذشته و زمين برنج‌زارى داشته است كه آن را « عاشقه امير » مىگفتند . اقامت او در گيلان بيشتر در سياه‌رود بوده و گاهى نيز در ده « هيله‌كران » ، از بلوك خانبلى ، اقامت مىكرده ، از يك طرف به سفيدرود و ، از طرف ديگر ، به درياى خزر نزديك بوده است . دو زن داشته است : يكى در سياه‌رود و ديگرى در هيله‌كران ، يكى از اين زنان را در اواخر عمر به سن هفتاد يا هشتاد سالگى گرفته ، و آن دختر اخى سليمان نام ، خادم او بوده كه از او يك پسر داشت و يك دختر ، پسر حاجى شمس الدّين محمّد ناميده مىشد و دختر ، بىبى فاطمه كه او را به شيخ صفى الدّين اردبيلى داد ، و از او فرزندان صفى الدّين زاده شدند و از آن جمله شيخ صدر الدّين ، پسر شيخ صفى الدّين . و اين زن قبل از رحلت شيخ زاهد درگذشت . نخستين سفر وى به گشتاسفى زمان پادشاه آن ديار شيروانشاه اخستان بود و پسرى داشت سيامك نام كه به حكم ارغون خان ( 673 - 690 ق ) پادشاه مغول كشته شد . ظاهرا به شمال آذربايجان سفرهاى بسيار كرده زيرا كه در محاورات خود با شيخ صفى الدّين هم به زبان اردبيلى و هم به زبان گيلانى مكالمه مىكرده است . و در آن كتاب اغلب او نقاط آن حدود را نام مىبرد كه بدانجا رفته است . چون شيروان و آب گرم كوه سبلان و نوشهر و شتاوند و جلگهء موقان و نجيا و پيشكين و سراب و آلاروق و به اردبيل نيز رفته و در اطراف آن شهر در ده كلخوران كه اقامتگاه خانوادهء شيخ صفى الدّين بوده است چندى متوقّف شده و در رجعت از گشتاسفى از راه دريا به خانبلى برگشته است . در شتاوند ، با غازان خان پادشاه مغول ( 694 - 703 ق ) ملاقات كرده و سه بار وى را با پادشاه مزبور ملاقات دست داده است . بار اول در شتاوند ، بار دوم در گشتاسفى و بار سوم در موقان كه غازان خان بدانجا اردو زده بود و شيخ به شفاعت از ملك احمد ، اصفهبد گيلان ، نزد او رفت . ملك ركن الدّين احمد در زمان شيخ ، سپهبد و حكمران ناحيتى از گيلان بود و به شيخ زاهد اعتقادى نداشت و حاجى آملى ناميرا كه نسبت خويش را به شيخ صدر الدّين مرندى مىكرده است ، بر شيخ زاهد رجحان مىگذاشت ، ولى بااين‌همه ، ظاهرا شيخ دو بار در دستگيرى او نزد غازان خان شفاعت كرده است . يك بار خود به اردوى شاه رفته ، چنان كه گذشت و بار ديگر جمال الدّين على فرزند خويش را با صفى الدّين به شفاعت فرستاده است و هردو بار شفاعت شيخ كارگر آمده و ملك احمد را رها كرده‌اند . و غازان خان در سلك مريدان شيخ بوده است و عاقبت در موقعى كه شيخ در اردبيل بود و ارغون خان نى به آنجا آمده ملك احمد به جنگ ارغون خان به اردبيل آمده بود و در همان جنگ در دامن ماركوه در حوالى سراب كشته شد . صفى الدّين در آغاز كار خود به ذوق ديدار وى مايل گشت و از آذربايجان به گيلان رفته و مجذوب و مريد و جانشين او شده است . رحلت شيخ زاهد در ماه رجب سال 700 ق اتّفاق افتاده و در شيخنانور به خاك سپرده شده است ( به نقل از نصيرى ، 1383 ، ص 430 - 431 ) .